همیشه برای فکر کردن بهانه ای هست

امروز حال خوبی داشتم و دارم

ذهنم بعد از چند روز درگیری زیاد کمی راحت شد. نه اینکه کارهایم انجام شدو به سرانجام رسید، ولی فعلا از نگرانی هایم برای دوستانم کم شد. هر چند همچنان برای من ادامه دارد.

هوای ابری یک بدی دارد، آن هم اینکه خیلی راحت باعث می شود صبح زیاد بخوابی. امروز صبح خانه آنقدر تاریک بود که نمی شد فهمید ساعت چند است.

روزم خوب شروع شد. با صحبت با عزیزترینم. قرار است هفته بعد بروم اصفهان. مثل همیشه دلشوره دارم از الان که نکند نشود.

امروز موسسه به کلاس عربی گذشت و کمی تدوین و کمی هم درست کردن سایت که با سرعت بد اینترنت موسسه یا اصلا نمی شود، یا نصفه می ماند - مثل امروز-

کلاس عربی به اصرار همکاران برگزار شد. من حالم هم که خوب باشد، فرصت و تمرکز و حوصله اش را ندارم هنوز.

سفرنامه نوشتنم طول کشیده و می کشد. وقت زیاد می خواهد که با ساعت خانه رسیدن من نمی خواند!

دیشب از اصفهان زنگ زدند برای پیگیری کتابی که ویرایشش دستم مانده. گفتند از کارهای تابستان پول زیادی باقی مانده که یادشان رفته بود و تا هفته بعد می ریزند. این یعنی همچنان به روند فعلی ام ادامه بدهم! 

فردا ظهر و بعدازظهر با دوستان قرار دارم، یک قرار ناهار و یکی هم چای بعدازظهرش. یکی با دوستان اصفهان، یکی با دوست تازه از فرنگ برگشته. اضافه کاری خورده!

از الان تا جای ماندن اصفهانم جور شود و برنامه رفتنم، دلشوره دارم و مدام فکر می کنم.

 

 

/ 0 نظر / 16 بازدید