تولد، عشق و باقی قضایا

1- تولد همسر برگزار شد. تمام تلاشم را کردم که برایش به یادماندنی شود. تلاش کردم بین همه کارهایم و هدیه ام، بیشتر از پول، عشقم پیدا باشد و با قلبم کار کنم.

2- کاش این شعر "ما برای وصل کردن آمدیم" را گاهی برای خودمان تکرار می کردیم یا کسی بود یادآوری کند. کاش این حرف را که همه دین حرفش محبت است، می شنیدیم و معیارمان قرار می دادیم نه چیزهای دیگر را. آن وقت شاید به جای خالی کردن ناراحتی هایمان، کمک می کردیم قلب ها به هم نزدیک شوند، آدم ها با آرامش کنار هم بمانند و شادی شان را خراب نمی کردیم.

3- بالاخره من هم سوژه ای برای شماره نویسی پیدا کردم!

4- امروز بعد از مدت ها زود آمدم سر کارم!

5- دعا می کنم روزهای آینده به خیر و شادی بگذرد.

6- کلا وقت کم می آورم این روزها.

7- من می دانم چقدر سست کارم و پر ایراد، اما همه امیدم به آن بالایی است که راحت می بخشد و خط می کشد روی کارهای بنده هایش. 

 

 

/ 2 نظر / 39 بازدید
سمیرا

به به به ....یعنی کجان بچه های هفتاد و نهی که ببینن چی به سر برجک زن معروفشون اومده؟! ولی جدا خوشحالم برات مهدیه...خدا رو شکر که داری این روزها رو تجربه میکنی..عشقتون پایدار

جاوید

گاهی برخی آدمها خوب می نویسند. درست می نویسند. اما درستشان با خودشان با رفتارشان جور در نمی اید. می نویسند از مهر و محبت و نزدیکی قلب ها به جای خالی کردن خودمان و کلی حرفهای گل آرایی شده دیگر، اما خودشان راحت بی مهری می کنند، راحت دل می شکنند، راحت حرمت می شکنند، راحت ناسپاسی می کنند، راحت عقده گشایی می کنند، راحت دیگران را قضاوت می کنند، راحت رفتار توهین آمیز می کنند، راحت.... خیلی چیزهای دیگر. امیدوارم شما از این دست آدما نباشید. در ضمن همیشه به خوشی. مبارکه.