دنیا در چشمان تو خلاصه می شود

چند ماهی است مدل زندگی ام عوض شده. نامرتب سر کار می آیم، از دوستانم تقریبا کسی را ندیده ام، حجم کارهایی که انجام داده ام به شدت پایین است، پیگیر برنامه ها و سر و سامان دادن به گروه نیستم.

سال قبل، این روزها، مرتب و مدام سر کار می آمدم. صبح می آمدم و تا دیروقت می ماندم. مدام دنبال قرار گذاشتن و دیدن دوستانم بودم، اما همیشه ته گلویم بغضی بود و پشت چشمانم اشکی. 

سال قبل، این روزها، پر از تنهایی و ناامیدی و ترس بود.

امسال اما روزهایم، تک تک لحظاتم با حضور یک نفر پر شده که مرا با همه خوبی ها و بدی هایم می خواهد و می خواهمش. کسی که دارم از او یاد می گیرم چطور لحظه لحظه هایم را زندگی کنم و شاد باشم و لذت ببرم. کسی که کنارش دارم یاد می گیرم مدام نگران نباشم و دلم گرم باشد که یکی همیشه هست.

این روزها، در آشفتگی کارهایمان، داریم زندگی دو نفره مان را کم کم می سازیم و من گاهی، خیلی وقت ها، غرق حضورش می شوم و یادم می رود دنیایی بیرون از دنیای دو نفره ما هم وجود دارد ....

 

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
ريحان

یادم می رود دنیایی بیرون از دنیای دو نفره ما هم وجود دارد .... چه حس ِ خوشايندي...:-)

سمیرا

چقدر این حس قشنگه ...با همه وجودت حفظش کن مهدیه جانم...اصلا مهم نیست که اون بیرون کارها خوب پیش بره یانه مهم اینه که تو حالت خوب باشه راضی باشی دلت گرم باشه ...

شیرین

عزیزم بهت تبریک میگم، خیلی خوشحال شدم از خوندن خبر خوش زندگیت. امیدوارم بهترین روزها رو با هم و در کنار هم تجربه کنید، برات بهترین آرزوهای دنیا رو از خدا میخوام.