برای خودم

می نویسم برای خودم

برای تمرین نوشتن

برای عادت کردن به نوشتن

(اگر این نت نداشتن بگذارد البته!)

آمده ام تهران. خانه ام در اصفهان همچنان پابرجاست. برای تاریخ شفاهی یک شب برگشتم و دوباره آنجا خوابیدم

سحرخیز تر شدم و می آیم موسسه کارهایم را می کنم

اعتماد به نفسم بیشتر شده یا رویم نمی دانم، اما غیر از کارهای تاریخ شفاهی و تنظیم کتاب، کار نمونه خوانی هم گرفتم که باید تا شنبه تحویل بدهم

اینجا هوایم را دارند، من هم دارم قدرش را می دانم. تا ببینم آینده چه می شود.

گروه را می خواهیم دوباره راه بیندازیم. دفتر جور کرده اند برایمان. نزدیک متروی قلهک. از بچه های قدیم کسی نمانده. آنها شاید امیدی نداشه باشند به کار. من اما همچنان امیدوار و خوشبینم که می شود کار کرد.

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
علی

چه خبرهاي خوب و خوشي.. خوشحال شدم گرچه تو حتي جواب پيامكم را هم نميدهي.. اما من به احوالت و خوشي هايت خوشحالم... و پر از آرزوي موفقيت.. و البته پيگير اموري كه گفته بودم هستم و برخي از آنها به اميدخدا به نتيجه مي رسد.. نمي دانم چقدر پاي حرفت هستي..

غریبه همیشگی

خوشا به حال بچه های قدیمی که آنقدر کامنتهایشان بی جواب می ماند تا رویشان کم شوند و بروند خوشا به حالشان که امیدوارند که رویشان کم نمی شود و می آیند و می روند و باز هم دلی خوش دارند..........[گل]

غریبه همیشگی

وا چرا کامنت ما حذف شد........[ناراحت][متفکر]

غریبه همیشگی

وای خدایا چه میبینیم آخرالامر یکی از کامنتهای ما مزین به پاسخی هرچند تلگراف گونه شد سپاسگذاریم و بسیار مشعوف از این رخداد شب عیدی دلی را از رخوت به درآوردید....................[گل][لبخند]

سميرا

تو الان اصفهاني يا تهران؟ ديگه مي موني يابازم برميگردي؟

رنیک

خیلی خوبه که اینقدر خوشبین و مثبت داری با زندگی مبارزه میکنی ای کاش من هم می توانستم، البته در حوزه کاری

غریبه همیشگی

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.......[گل]