اندوه درون

چقدر دلم برای اینجا و نوشتن توش تنگ شده بود. از اوایل تیر اینترنت نداشتم. فقط با گوشیم وبلاگمو می دیدم و حسرت می خوردم که چرا نمیتونم توش بنویسم.

امروز به لطف دوستان، اومدم دفترشون و اینترنت دارم.

خیلی وقت ها بود که دوست داشتم اینجا بنویسم و حالا که می تونم، وقتیه که حس عجیب غریبی دارم!

من، مثل همه آدما، تو زندگیم لحظه و روزها و دوران های بدی داشتم. روزهایی که فکر می کردم راه حلی نیست. روزهایی که هیچوقت نخواستم تکرار بشه.

اما الان اگر می تونستم از زندگیم چیزی رو پاک کنم، یکی دو سال رو پاک می کردم که نه خودم یادم باشه، نه دیگران. نوشتن بیشتر درباره ش برام سخته و حس خیلی بدی بهم می ده.

فقط امیدوارم خدا اشتباهات و خطاهامو ندید بگیره

به غیر از این حالم خوبه. روزهام خوبه و خدارو برای همه خوبی هاش شکر می کنم.

 


 

/ 1 نظر / 19 بازدید
م.م

سلام خیلی خوشحالم که دوباره حضور پیدا کردید در وبلاگتون. نمیدونم چرا، ولی کمی حس نگرانی داشتم براتون. خوشحالم که روزهای خوبی رو تجربه میکنید. امیدوارم بهروزی و شادکامی و سلامتی نصیب هر لحظه شما باشه.