به همین سادگی

دارم سعی می کنم خوب باشم. هر روز دارم سعی می کنم خوب باشم. هر روز کلی فکر و حس و خاطره می آید و همه را می فرستم گوشه ذهن و دلم و محلشان نمی گذارم.

ولی گاهی چیزی، از جایی که انتظارش را نداری می آید و انرژی ات را می گیرد.

کاری را شروع کردی که هیچ کس به سرانجامش امیدی ندارد. شاید تو را در بهترین حالت خوش بین بدانند - اگر لقب دیگری ندهند - بین همه کارها و اتفاقات و درگیری ها و ناراحتی ها، خیلی وقت ها کار زمین ماند. خودت هم می دانی و می دانند. آن طور که دوست داشتی پیش نرفته. خودت شرمنده ای. قولی دادی، کلی ادعا داشت یبرای خودت که دوست داری کاری کنی و باید کاری شود. 

 می دانی کار ایراد دارد. می دانی آن چیزی که باید باشد نیست. می دانی زمان را از دست داده ای و با همه ادعایت نتوانستی کار کنی و پیش کسی که برایت خیلی مهم است، شرمنده شده ای، اما اینکه کسی همدلت نیست. اینکه حرف هایشان این حس را دارد که به سرانجام رسیدن کار خوش بین نیستند منتظرند خراب شود، اینکه کسی دغدغه اش نیست و فقط هر وقت تو یادت می افتد می آیند ایراد می گیرند، حالم را می گیرد. همین.

حالا نشسته ام پشت سیستم و دارم سعی می کنم حالم خوب شود، بعد بروم خانه. کمی انرژی می خواهم و می دانم فقط خودم هستم و خودم.

 

 

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
غریبه

می دانی کار ایراد ندارد آنچه که باید باشد هست و موجود وآنکه باید کار کند و حرف بشنود حاضر نکته ماجرا آن است که تا ابد خودت هستی و خودت حتی اگر همه عالم جمع شوند بازهم انرژی محض همان وجودت خودت هست که خستگی در آن معنایی ندارد واین همان رازی است که که از بیرون کمتر کسی می فهمد وشاید قدرش را نمی دانی ...