طرحی نو در انداختم

بعد از 5-6 سال قالب وبلاگم را عوض کردم. مثل بچه ها ذوق دارم برای درست کردن هدرش. این دو روز 4-5 بار عکسش را عوض کردم. دلم عکس بارانی می خواهد. عکسی که طراوت باران را داشته باشد.

البته مجبور شدم عوضش کنم چون ویروسی شده بود و گفتند باید قالبش را عوض کنم. دلم نمی آمد. هدرش را دوستی ساخته بود؛ یک شب که ناراحت بودم بابت ننوشتن. از همان شب هایی که از زمین و زمان ناامید بودم و هیچ چیزی شادم نمی کرد. وبلاگم سوت و کور بود - و هنوز هم هست - دوستی برای اینکه بگوید هنوز هم اینجا وجود دارد برایم هدر ساخت. آن هدر از دست رفت. الان یادم آمد که شاید می توانستم نگهش دارم اما آن موقع یادم نبود راهش چیست. 

برای همین دل کندم از یادگاری دوستی. 

آهنگ وبلاگم هم از دست رفت. آن را هم کسی روی وبلاگم گذاشته بود.

ماند عکس پروفایل که آن را دوست دیگری ساخته بود و هنوز دارمش. این یکی را توانستم نگه دارم.

وقتی تصمیم گرفتم قالب عوض کنم یادم آمد که قالب همین وبلاگ سوت و کور من نتیجه کار سه نفر است!

حالا خودم قالب عوض کردم و ده بار چک کردم که ببینم به دلم می نشیند یا نه. هنوز هم ذوقش را دارم و تند تند نگاهش می کنم!

فعلا که تغییر قالب انگار ساخته و دو روز است دارم می نویسم!

* پ.ن: منتظر رسیدن مسافرم هستم. 

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست، نازنین.


/ 1 نظر / 8 بازدید
مروارید

من هرچی بیشتر می خونم بیشتر شیفته میشم..بیشتر نزدیک نزدیک نزدیک حسشون میکنم.. وقتی می خونم هیجان و قیافم دیدن داره ... من ای نوشته های ساده و دلنشین و دوووووووووووووووووووووووووووووووس دارم