اینجا آدم تازه ای متولد شده که نمی خواهد گریه کند

دو سال قبل، همچین روزی، اومدم اصفهان و حالا، امروز آخرین روزیه که تو خونه خودم تنها هستم :(

فردا می رم تهران تا چند روز بعد با خانواده بیام و وسایل رو جمع کنم و ببرم.

دیگه "خونه" ای برای خودم نخواهم داشت.

این چند روز که اینجام، سعی کردم خوب و خوشحال باشم و غم نگیرم، اما الان ....

 

اینجا خونه من شد. روزها و شب های زیادی رو اینجا سر کردم. اینجا آدم دیگه ای شدم.

اینجا مهدیه دیگه ای ساخته شد. وقتی به روزهای اول اومدن فکر می کنم، انگار خیلی از من دوره. باور نمی کنم این همه گذر زمان رو. انگار سال هاست اینجام. شاید بخاطر اینکه این دو سال بیشتر از همه سال های زندگیم خاطره داشتم.

اینجا، تو این خونه، تو این شهر، تو این دوسال، زندگی من سرشار شد. اینجا من از خطاهای قبلم توبه کردم و سعی کردم آدم بهتری باشم.

اینجا من تونستم آدم ها رو بهتر بشناسم.

اینجا من دل های تازه ای رو پیدا کردم.

اینجا تا ابد خونه منه.

نمی خوام گریه کنم، گریه یعنی وداع، یعنی تموم شدن. قرار نیست زندگی اینجای من تموم شه، قرار نیست دیگه نباشم. قرار نیست عزیزترین هام رو دیگه نبینم.

نمی خوام با غم و اشک و آه لحظه های قشنگم رو خراب کنم. می خوام این رفتن مثل همه رفتن های قبل باشه؛ رفتنی برای برگشتن.

امروز، 12 خرداد، 9 روز قبل از تولد شناسنامه ایم، مهدیه جدیدی متولد شد. تولدی که هنوز هم ادامه داره.

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
غریبه

اون کسی که من تو این سالها شناختم هرسال که هیچ بلکه هر لحظه در حال متولد شدنه خانه .... آرام ترین جای دنیا تهران و اصفهان شاید خیلی مهم نباشد جایی که قلب آدم آرام بگیرد همانجا خانه می شود جایی که با خیال راحت ، آرام تکیه به دیوار بزنی نفسی بکشی و خاطراتت را مرور کنی جایی که دوباره دلت متولد بشود........[گل]

رنیک

امیدوارم همه خونه هات لبریز باشه از آرامش، آسایش، شادی و خاطرات شیرین

حوا

تولدت مبارک ، مهدیه جان[هورا][فرشته][گل][مغرور][لبخند]

غریبه

[گل][گل][هورا]