خودی که من ساخته ام

امروز صبح، وقتی ساعت 6:50 در خونه کوچیکمو باز کردمو اومدم تو، مطمئن شدم از اینجا نمی تونم برم.

این ده ماه بارها این حس رو داشتم، اما این بار فرق می کرد. این بار خانواده امیدوار شده بود بهانه برگشتن من جور بشه و من داشتم کلنجار می رفتم و تصور می کردم واقعا می تونم اینکارو کنم؟ حتی تصورش من رو به وحشت می انداخت.

وقتی صبح فقط بعد دور روز برگشتم خونه م، مطمئن شدم رفتنی نیستم.

اینجا، با این کوچ کردن، تو این ده ماه، من برای خودم چیزی ساختم. از خودم چیزی ساختم. مهاجرتی که برای همه عجیب بود. من ده ماه دووم اوردم، در حالی که همه منتظر بودن خیلی زود برگردم و طاقت نیارم.

اما طاقت آوردم، نه از روی اجبار، بخاطر آرامشی که اینجا داشتم و دارم. آرامشی که هر روز بیشتر و عمیق تر شده.

اینجا من از خودم چیزی ساختم... اینجا من جور دیگه ای هستم. کس دیگه ای هستم. چیزی که تو تهران نیست. تو جمع فامیل نیست.

اینجا، من خودم رو، حسم رو، آرزوهام رو، دغدغه هامو، ترس هامو، ایرادهامو ... همه چیزم رو ظاهر کردم، بی هیچ نگرانی ای.

این چند نفری که اینجا کنارم هستن، بودنشون برای من جور دیگه هست. بودنشون حس دیگه ای از زندگی رو به من می ده. بودنشون معنی دیگه ای از دوست داشتن رو به من یاد داد. کسایی که نسبتی با من ندارن، اما بیشتر از آشنایی به من محبت کردن.

من اینجا ذره ذره چیزی که می خوام رو ساختم.. کامل نه، ولی ساختمش.

حالا اگر برگردم همه چیز خراب میشه. همه چیز از بین می ره... برمی گردم به سال قبل.

یک چیزو مطمئنم: این حس رو، این بودن رو، این آدمی که اینجا ساخته شده رو باید تا آخر حفظش کنم.

اگر مردی پیدا شد که این حس رو بفهمه و نگه داره و بیشترش کنه، حس و وجود من رو می تونه مال خودش کنه، ولی اگر اینها رو نفهمه، من خلوت خودم رو ترجیح می دم.

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
ميكائيل

ارزش دیوارها به خشت هایی است که با رنج و زحمت چیده شده اند !! و ما هم خوب میدانیم این دیوارهایی که در این مدت کوتاه چیده ای چقدر رنج و زحمت برده اند ...... و ارزش این را دارد تا چهار دیواری شود و سقفی بر بالای آن قرار بگیرد !! پس همچنان ادامه بده .....