تهران بارانی است، دل من نیمی اصفهان، نیمی لبنان

این روزها حال عجیبی دارم. دوندگی های قبل از سفر، خود سفر که برام ناشناخته س یک طرف، درست همین روزها، عزیزترین دوستم داره بزرگترین انتخاب زندگیش رو می کنه و دلم می خواد کنارش و همراهش باشم و کمک کنم.

نگرانم دو روز دیگه م که می خوام برم و ازش دور می شم. 

عزیز من می خواد همراه زندگیش رو انتخاب کنه و دلم می خواد تا آخرین لحظه باهاش باشم.

براش بهترین ها رو می خوام. دلم می خواد خوش بخت ترین و شادترین آدم دنیا باشه.

دو روز دیگه مسافرم و این چند روز اونقدر سرم شلوغه که حتی فرصت نکردم امروز که بالاخره تهران پاییزی شد، از هواش لذت ببرم و لمسش کنم.

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
غریبه

این یکجا دیگر عقل و عشق برای با هم بودن صبر ندارند خوشا به حالت مسافر گوارای وجودت پایت که به زمین رسید بوی امام را که شنیدی نفسش را که حس کردی سلام مارا هم برسان بگو که هنوز غریبیم و در اسارت چشمانت بگو ، بگو که تا نیایی گره از کار دل ما وا نشود فراموشمان نکن سلام غربت مارا هم برسان خوشا به حالت مسافر که قرار نداری [گل] [گل] [گل]

غریبه

دیر کردی مسافر کجایی ...