یک سال پیش، کافه مروارید، 11 صبح

خرداد برای منِ متولد این ماه هم پر حادثه است.

یک سال پیش، درست امروز، با مردی قرار داشتم که چهل دقیقه دیر سر قرار رسیدم و از انتقادش ناراحت شدم و تصمیم گرفتم جواب رد بدهم.

یک سال پیش، همین جا، در همین وبلاگ نوشتم از رفتارش خوشم نیامد. کاش دیگر تماس نگیرد.

الان، کنار همان مرد، زیر سقف خانه دو نفره مان نشسته ام و خاطرات روزهای اول و اتفاقاتش را مرور می کنیم.

 

آدم تا خودش بازیگر بازی سرنوشت نشود، باورش نمی کند. مثل من که باور نمی کنم همه این اتفاقات یک سال اخیر بوده. انگار سال هاست کنار علی هستم و با هم هستیم. یک سال قبل در دورترین تخیلاتم هم تمام شدن تنهایی با علی نبود. الان، اما، چیزی جز او در زندگی ام نیست.

 

/ 2 نظر / 41 بازدید
سمیرا

هیچکس از بازیهای زندگی خبرنداره..مقدر بوده که تو دیر برسی سر قرار و اون انتقاد کنه و تو بدت بیاد و بعد....همسفر بشید و امروز مرور کنید روزهای خوش رو...شادیتون مانا

ناشناس

وقتی خدا همه کاره باشه اینطور میشود ... خوشبخت باشید...